|
قلب من براي تو مي تپد
در چشمان تو
قاصدکی
خاطره ی تو کوچه ی احساس مرا پُر می کند
اي تماشايي ترين مخلوق خاكي در زمين! آسماني ميشوم وقتي نگاهت ميكنم
پيش از تو
فراموش کردنت
نه در آغوشم
من یه یاداشت تلخ تلخ دارم
چه سخت می گذشت
چه بیهوده کاری است نشستن و گفتن . ثانیه ها را به خدمت واژه ها گرفتن و کاغذهای سفید را خط خطی کردن .
توی آیینه به خودم نگاه کردم و به عکس شناسنامه ام به آن صورت گرد معصوم و خوش باور ! به
قطره های بارون با تمام قدرتشون دارن به پنجره ی اتاقم میکوبن
دم رفتن
رهایم کردی و رهایت نکردم
نمی توانم بگويم چقدر تنها بوده ام ؟
رفتنت چقدر شبيه عصر جمعه بود
تونیستی
هر لحظه ای از بی تو بودن
همچون موجی نا آرام،
آنگاه که خدا را مي بيني و
فاصله را تو يادم دادي
|
![]()
تنها ترين تنها منم
Home
|